کار برجام را سخت نکنیم…
کار برجام را سخت نکنیم…

 متخصصان روابط بین‌الملل از دو پارادایم اصلی رئالیستی و لیبرالیستی در این حوزه سخن به میان می‌آورند. در مکتب رئالیسم، قدرت، محور مناسبات بین‌المللی دانسته می‌شود. کنشگران بین‌المللی، اخلاق و حقوق‌بشر در این مکتب درجه و ارزشی ثانوی دارند. قدرت‌گرایان به مناسبات سیاسی بین‌المللی بدبین هستند.  برعکس در مکتب لیبرالیسم، اقتصاد جهانی، اقتصاد بازار، حقوق‌بشر […]

 متخصصان روابط بین‌الملل از دو پارادایم اصلی رئالیستی و لیبرالیستی در این حوزه سخن به میان می‌آورند. در مکتب رئالیسم، قدرت، محور مناسبات بین‌المللی دانسته می‌شود. کنشگران بین‌المللی، اخلاق و حقوق‌بشر در این مکتب درجه و ارزشی ثانوی دارند. قدرت‌گرایان به مناسبات سیاسی بین‌المللی بدبین هستند.

 برعکس در مکتب لیبرالیسم، اقتصاد جهانی، اقتصاد بازار، حقوق‌بشر و اخلاق دارای اهمیت بیشتری از قدرت‌اند. کنشگران، نهادها و سازمان‌های بین‌المللی ارزش تعیین‌کننده‌ای دارند و بر فضای مناسبات سیاسی، خوش‌بینی حاکم است.

 مخفی نماند که هیچ‌کدام از این الگوها، به‌تنهایی و با حذف قدرت یا حقوق، بر عرصه بین‌المللی حاکم نیستند؛ بلکه غلظت بیشتر حقوق یا قدرت در مبانی سیاست خارجی است که پارادایم رئالیستی یا لیبرالیستی را پارادایم غالب می‌سازد.

اگر دونالد ترامپ در ذیل شعار «اول آمریکا» بر اساس مولفه‌های قدرت‌ساز این کشور، سیاست خارجی ایالات‌متحده را سازمان و سامان‌دهی می‌کرد؛ جو بایدن در تقابلی آشکار با سیاست‌های ترامپیستی و در چارچوب شعار «آمریکای اول» در پی تأمین منافع این کشور بر اساس حقوق/قوانین بین‌المللی است.

اگر انعقاد برجام بعنوان یک سند بین‌المللی چندجانبه، محصول غلبه سیاست حقوقی و در ذیل پارادایم لیبرالیستی دولت باراک اوباما بود؛ خروج ترامپ از برجام توسط ترامپ ناشی از غلبه سیاست قدرت‌بنیان و در ذیل پارادایم رئالیستی بود.

 عبور از ترامپ به بایدن از منظر علم روابط‌ بین‌الملل، عبور از مکتب رئالیستی قدرت‌بنیان به مکتب لیبرالیستی قانون/حقوق بنیان تعریف می‌شود.

 غلبه رویکرد رئالیستی در دوران دونالد ترامپ و خروج از برجام، جمهوری اسلامی ایران را تحت شدیدترین و بی‌سابقه‌ترین فشارهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و… قرار داد. شرایطی که به‌درستی از آن بعنوان «جنگ اقتصادی» نام برده می‌شود.

 رژیم صهیونیستی و مخالفان منطقه‌ای ایران با محوریت عربستان در رقم زدن این ناوضعیت، نقشی اساسی بازی کردند.

 پس از روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا و شعار بایدن مبنی بر بازگشت به برجام، شاهد تحرکات گسترده بازندگان برجام هستیم.

 از طرفی، جمهوری اسلامی ایران که با خروج آمریکا و کاهش تعهدات برجامی سایر اعضا، در چارچوب برجام اقداماتی را انجام داده است، در مواجهه با شرایط جدید، “بازگشت در مقابل بازگشت” را بعنوان سیاست اصولی خود تعریف کرده است. علیرغم مصوبه مجلس، اما همچنان سیاست اصولی جمهوری اسلامی مبتنی بر برجام تعریف شده است.

 لابی موثر اسراییل در آمریکا بعنوان قدرتمندترین لابی در ایالات‌متحده و مخالفان منطقه‌ای برجام سعی وافری دارند تا بازگشت بایدن به برجام را برای وی سخت کنند. آنها می‌کوشند تا سیاست خارجی بایدن در قبال ایران، ادامه سیاست “فشار حداکثری” دوران ترامپ باشد.

 از طرفی، مخالفان داخلی دولت بی‌التفات به عواقب و پیامدهای سیاست‌های ماجراجویانه خود، در ایجاد زمینه برای مخالفان بین‌المللی اقداماتی را انجام می‌دهند.

 به‌نظر می‌رسد در این شرایط دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی ایران می‌بایست با هوشمندی معطوف به مصالح و منافع‌ملی، امکان تاثیرگذاری مخالفان برجام را خنثی کند و از هر اقدامی که ابتکار عمل را از دست طرفداران برجام در آمریکا خارج می‌کند، بپرهیزد.

 خوشبختانه مواضع هماهنگ وزیر امورخارجه، رییس‌جمهور و رهبری در این خصوص، مخالفان داخلی برجام و نگرش‌های جناحی به این مساله ملی را تاحدودی به حاشیه برده است.

 تزو سان، فرزانه چین باستان، در فرازی استراتژیک می‌گوید: «خودت را بشناس و دشمنانت را، در هزار نبرد شکست نخواهی خورد». به اقتفای این فراز حکیمانه می‌توان گفت، جمهوری اسلامی ایران، امروز بیش از هر زمانی نیاز به شناخت دشمنان خود، امیال و آرزوهای آنان و تلاش برای خنثی‌سازی تحرکات آنها دارد.

 ازاین‌رو، اتخاذ تدابیری که اجماع داخلی در آمریکا، سخت کردن کار بایدن برای بازگشت به برجام، ایجاد زمینه برای تاثیرگذاری اسراییل و عربستان و اجماع آمریکا و اروپا را برهم بزند، رسالت تاریخی دولت و حاکمیت به وقت اکنون است.

  • نویسنده :  عباس موسایی