نقش پیشینه در بیشینه فرهنگ و قدرت
نقش پیشینه در بیشینه فرهنگ و قدرت

چه بگویم ! به هر کجا که می نگرم، به هر سو که می چرخم درد است و درد، شکایت است و خیانت! در تفهیم بیشتر این موضوع که اساس و زیربنای تشکل های فکری قدرت مند یعنی آن زمانی که کُرد ها در مقام یک جامعه قدرت مند به اندیشیدن و عمل کردن مبادرت […]

چه بگویم ! به هر کجا که می نگرم، به هر سو که می چرخم درد است و درد، شکایت است و خیانت!

در تفهیم بیشتر این موضوع که اساس و زیربنای تشکل های فکری قدرت مند یعنی آن زمانی که کُرد ها در مقام یک جامعه قدرت مند به اندیشیدن و عمل کردن مبادرت ورزیدن به نظر میرسد از ۱۹۱۸ به این سمت بوده است. اما آیا این بدان معناست که پیشتر چیزی به نام ملت کُرد وجود نداشت؟ برای جامعه شناسان، مورخان و اندیشمندان کُرد این واقعیت جای تردید و بحث نیست که ملت کُرد از ادوار اوان های دوری که یقیناً هیچ کس به یاد ندارد وجود داشته و اما مدتهای مدیدی خواب بوده اند که سرانجام در طی سده نوزدهم از این خواب گران بیدار شدند.

از منشاء و نیای تبار کُردها در متون، اسناد و افسانه های متعددی چون ستم ضحاک آدمخوار و برانگیخته شدن کاوه آهنگر و تزوج جساد یکی از جن های سلیمان نبی و یا زوجه مکرمه حضرت ابراهیم نبی کُرد ساکن حرّان که به سیر جریان یکتاپرستی کُرد ها دلالت دارد. بگذریم مبحث توسعه امروز جامعه ما وجهه و مبنای علمی به خود گرفته علمی که شریانهای حیات آن پا در گل و ریشه تاریخ نیز دارد.

تاریخچه واژه کردستان

واژه کردستان را برای اولین بار سلجوقیان در سده نوزدهم تحت عنوان لفظی جغرافیایی بکار برده اند. علت اهمیت کردستان در ادوار اخیر وجود منابع مغنی و وفور آب و محصولات کشاورزی و غله و دامداری است. از جنگ جهانی دوم به این سو اهمیت ویژه ایی پیدا کرده است. در این میان سقز در سده هفتم که پایتخت سکاهایی بوده که نام خود را به او داده اند و همواره از جایگاه ویژه ایی در جنگ ها و صلح ها برخوردار بوده است. آنچه در تشریح این حساسیت بیشتر از همه شاید به نوعی خود را بروز می دهد همواره بحث فرهنگ و اندیشه فرهنگی و سیاسی است.

دشواری بحث از فرهنگ، فرهنگ قبیله است که بدون شک توصیف و تعریف قبایل تاریخی موجود و ساکن در این ناحیه کار ساده ای نیست. زیرا بزرگی و کوچکی قبایل تعدد و تکثر و قدرت و ساختار و سازمان درونی شان از جایی به جایی دیگر و از عصری به عصر دیگر فرق هایی بسیار دارند.

 قبایل کُرد

نارسایی مضمر در لفظ قبیله از الفاظ مختلفی که در مناطق مختلف کردستان برای توصیف قبیله بکار برده شده است، پیدا است. ایل، عشیره، قبیله، طایفه، تیره، اوبه، هوز و این گونه عناوین که از تفسیر  تفصیلی آن در یادداشت های بعدی خود خواهم نوشت. تشکیل قبیله از لحاظ شکلی ممکن است بستگی به عوامل درونی (شخصیت رهبران) مناسبات اقتصادی و خویشاوندی با قبایل دیگر داشته باشد.

در اینجا تاثیر تحرکات با قدرت مردمی کُرد در تاریخ خود بعنوان پشتوانه قومیتی خود در عصر کنونی مورد تحلیل و تفحص قرار میگیرد. بعنوان مثال مبارزه مردم کُرد همانقدر که دربرگیرنده کشمکش این مردم کنونی با طبقه روسا، یعنی «آغاوات» و سلسه مراتب قبیله ایی با قدرت با مناسبات ارباب و رعیتی، مبارزه در راه آزادی از حکم و با نظارت حکومت نیز بوده است.

این نمونه ایی از هزاران معاضدت ها و جنگ های داخلی کُردها بود که سقز بعنوان پایگاهی اقدم در حضور ممالک و دول بیگانه در بسیاری از این جنگ های داخلی و خارجی مشارکت ورزیده چون دعوت شیخ عبدالقادر نهری پسر عبیداله نهری به تبعیت و اطاعت ایشان لبیک گفتند و به سپاه ۲۰۰۰۰ نفری پیوستند و در امتداد کرانه جنوبی دریاچه ارومیه رهسپار شرق شدند در تمام این ائتلاف های قومی و میهنی به قصد تحکیم بنیان یک نهاد کُرد ها همواره اتحاد ضد و نقیضی داشتند.

جنگ جهانی اول

در پایان جنگ جهانی اول ایران از لحاظ مالی و اداری بسیار آشفته بود. از جنگ های قبیله ایی، هرج و مرج و قحطی گرفته تا شورش گیلان و حضور استعمارگرانه شوروی و انگلیس در خاک ایران، دولت وقت در تهران به دلیل نارضایتی های فراوان از قرارداد تحت الحمایه کردن ایران به بریتانیا در سال ۱۹۱۹، سقوط کرده بود.

اوضاع داخلی کشور در آن اوان بسیار آشفته تر از هر وقت دیگر سده نوزدهم ایران بود و در کردستان نیز درگیریهای با قدرت قبیله ایی پس از کودتای رضا خان سبب چپاول و غارت برخی اُمرای کُرد شده بود اگرچه این اُمرای غارتگر در کردستان تعدادی کم داشتند ولی اکثریت قبایلی که میل به متحد بودن را دنبال می کردند چه بسا که کوشش های حکومت را برای اعاده حاکمیت مطلق با ناکامی مواجه می ساختند.

در ژوئیه ۱۹۱۸ عده ایی از روسای کُرد با گرده همایی حول محور استقلال کُرد تحت حمایت انگلستان را مورد بحث قرار دادند. این موضوع توسط یکی از روسای مُکری به نماینده بریتانیا مستقر در #سقز منتقل و مطرح شد. جمعی از اُمرای قبایل در اوایل دسامبر به نمایندگی عشایر #سنه، #سقز و # هورامان با هدف اینکه جزو منطقه تحت اداره بریتانیا باشند از سلیمانیه دیدار کردند. این دیدارها و سایر مذاکراتی که به تحریک اجانب درباره شورش قدرت مند علیه ایران تشکیل شده بود به چیزی نیانجامید.

اقدامات رضا شاه برای غارت کردستان

پس از ۱۹۲۳ هدف اولیه و اساسی رضاخان خلع سلاح کلیه قبایل کردستان بود که در جریان این اقدامات در سالهای ۱۹۲۷-۱۹۳۴ بین نیروهای دولتی و عشایر هورامان و مریوان برخوردهای جدی روی داد. حکومت مرکزی به خشونت های بیشتر و سختر گرایید بطوری که واحدهایی که با این قبایل می جنگیدند. کلیه افرادی را که به اسارت می گرفتند اعدام می کردند این اوضاع در شرایطی بود که سمکو(حاکم بخشی از قبایل وقت در ارومیه) و خاندانش از جمله برادرزاده اش عمرخان از بین رفته بودند. همچنین رئیس مُکری در زندان ساوجبلاغ(مهاباد) به طرز اسرارآمیزی مُرد.

رضاشاه از آن گذشته با دشواری بیشتری روبرو بود در سال ۱۹۲۸ کلیه عناوینی که نشان از حکمیت و ملاکیت داشت. چون ایلخان، بیگ، امیر و آغا را ممنوع کرد و لباس های متحد الشکل را نیز اجباری کرد. (این لباس به غیر از کلاه پهلوی شکل و فرم نوظهور اروپا بودند) که موجب خشم و ناراحتی شهرها و قبایلی چون مامش و منگُرها شد که تبعات آن حمله با قدرت آن قبایل به سردشت به دلیل حضور پادگان دولت در آنجا بود و پادگان را از شهر راندند.

رضاشاه تصمیمات حاکمیت طلبی خود را به لباس و حذف عناوین و خلع سلاح ها محصور نکرده جوانان قبایل کردستان را به سربازی می برد. سخت زمینه دشمنی بیشتر را فراهم نموده تا جایی که در سال ۱۹۳۷ در یکی از روستاها دوازده نظامی رضاشاه برای سربازگیری به آنجا رفته بودند، از دم توسط مردم روستا کشته شدند.

جنگ های داخلی

در ادامه آن تحرکات اتحادطلبی قبایل از سال ۱۹۴۰ در کُردستان مرکزی پس از محمدخان پسر یونس خان که حاکم #بانه بود، حمه رشید بانه را گرفت و دستگاه اداری خود را در آن مستقر کرد. در ماه فوریه تفنگچیان وی #سقز را گرفتند اما در آوریل آن سال توسط مردم محلی که بخشی قابل توجهی از آنان مردم بخش تیلکو و سایر قبایل سقز بودند حمه رشیدخان را بیرون راندند با این حال حتی در و پنجره ها و سیم های برق شهر را باخود بردند. حمه رشید خان که در اوایل پائیز ۱۹۴۳با تهران سازش نموده و در مقام مامور محل به خدمت درآمده بود از به قدرت رسیدن محمود خان کانی سانانی در مریوان سخت ناراحت شده و مخالفت میکرد.

حمله حمه رشید خان

تا اینکه بالاخره برای براندازی وی از حکومت به مریوان تاخت اما بخت با حمه رشید خان این بار نیز یار نبود و نیروهای ایران به یاری محمود خان آمدند و حمه رشید خان را به عراق راندند. حمه رشید چون حمله قبلی خود به سقز پیش از گریختن به عراق تقریبا ۱۰۰۰خانه بانه را به آتش کشید و نیروهای دولتی نیز همین که از جریان حمه رشید فارغ شدند به سر وقت محمود خان باز آمدند و او را نیز به عراق راندند. حال میل دارم با گذری کوتاه به بخش شمالی کردستان وقایع مشابه آن مناطق را که در ارتباط مجدد با حکومت طلبی حمه رشید در بانه بوده بازگوکنم.

در منطقه واقع بین مهاباد و بوکان علی آغا امیراسعد رهبر بی وجهه ده بوکری، نیز می کوشید تا با تقرب جستن به مقامات تهران اجازه تشکل و فراهم سازی نیروی سواره ایی با عنوان حفظ آرامش در منطقه بگیرد و بعنوان فرستاده مرکز با حمه رشید مذاکره کند که با تلاش بسیار بالاخره موفق به دریافت اجازه استخدام ۳۰۰شبه نظامی به محل خود بازگشت.

متاسفانه علی آغا امیراسعد فاقد هرگونه مهارت، قدرت یاحتی متحدان کافی بود و در نتیجه حمه رشیدخان بانه با عصبانیت وی را نیز تهدید کرده که((سبیلش را دود خواهد داد)). البته بدون دخالت حمه رشید، امیراسعد با بی کفایتی خود موجب اختلاف در منطقه خود شد. سرانجام با اتحاد قبایل مهاباد از آنچه رانده شد، دیکتاتوری حکومت وقت در تهران دست مایه و حاصلی جز عدم استقلال نه برای خود بلکه برای قبایل و عشیره های ایران نیز نداشت. تمام آن سالهایی که می توانست برای کردستان مبدل به فرصت طلایی شود با تجاوزهای دیکتاتوری رضاشاه به صحنه های کشتار و غارت و تعدی درخاک و جان و سرمایه های کردستان تبدیل شد.

قبل از ۱۹۱۸

تمام تاریخ کردستان تا قبل ۱۹۱۸سراسر مملوء از تفرقه واختلاف، کشتار و غارت یکدیگر به واسطه حکومت های وقت در حاکمیت کشور وحضور استعمارگرانه بریتانیا وشوروی ماحصل آبرومندانه دربر نداشت. استقرار این اوضاع برکردستان در نتیجه فقدان اندیشیدن سیاسی و سطحی نگری کردها بوده است.

دومین مساله عبارت است از مجاهده و قدرت مبارزه مردم کرد به منظور گذار از وضع و موقع مردمی که گویا تصادفا ویژگی های مشترکی را واجدند که کُردی نام گرفته و مدرکی دردست نیست تا نشان دهد که کُردها تا سال های آخر دهه نوزدهم بعنوان مردم کرد به خود اندیشیده باشند. حصول این ادراک از خود بعنوان یک جامعه متاسفانه مقارن زمانی شد که عرب ها به تدریج هویت ملی را جایگزین یک اندیشه تابیعت مذهبی کردند. با این همه باز در مقام جامعه ای قومی در همان اعصار دیگر نمی شد نادیده شان انگاشت به همین علت ما نیز باید تاریخ خود را بهتر و مستدل تر بفهمیم و درک کنیم.

جایگاه کُرد ها در ادوار مختلف

جایگاه حساس و خطیر کُردها در ادوار مختلف و متوالی تاریخی که حکومت های زمانه از وجودشان هم بهره برده اند و هم هراسیده اند.  حکومت هایی چون ترکیه که تورگوت اوزل رئیس جمهور وقت ترکیه اندکی قبل از مرگ خود در آوریل ۱۹۹۳ در نامه ای فوری به نخست وزیر سلیمان دمیرل چنین نوشت:”جمهوری ترکیه با خطیرترین تهدید روبروست زلزله ای اجتماعی می تواند بخشی از ترکیه را از مابقی کشور جداکند و مار را در زیر آوار خود دفن سازد.” آری آن زلزله که اوزل را هراسانده بود بسیج  توده های مردم کُرد ترکیه بود.

من بصورت ویژه استرس قلمم را بر تحولات قومی و مبارزات کُردها در کردستان ایران معمول نمودم. به یاری خدا در نوشته های بعدی خود به سایر مناطق و تواریخ آنها چون داستان سمکو از آذربایجان غربی تا قاسم خان سنجایی در کرمانشاه و شاه محمود خان برزنجی در سلیمانیه به تفصیل خواهم نوشت.

امید است قلم نحیف بنده مورد حسن نظر و لطف توجه خوانندگان قرار گرفته باشد.

  • نویسنده : کاوه مامه