نبرد ارتساخ ؛ قرەباغ، از جنگ هویت تا قلمروخواهی
نبرد ارتساخ ؛ قرەباغ، از جنگ هویت تا قلمروخواهی

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، شوک ژئوپلیتیکی شدیدی در قفقاز جنوبی بوجود آمد و هویت خواهی قومی در ذیل دست اندازی به فضاهای تجزیه شده ، مناقشه ای را بین ارمنستان و آذربایجان بوجود آورد که از تضاد هویتی و قومی شروع و پس از مدتی منجر به درگیری نظامی در منطقه ای […]

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، شوک ژئوپلیتیکی شدیدی در قفقاز جنوبی بوجود آمد و هویت خواهی قومی در ذیل دست اندازی به فضاهای تجزیه شده ، مناقشه ای را بین ارمنستان و آذربایجان بوجود آورد که از تضاد هویتی و قومی شروع و پس از مدتی منجر به درگیری نظامی در منطقه ای گشت که هر دو کشور با توجه به دلایل تاریخی ، داعیه دار حاکمیت بر آن مناطق می باشند.

گروه بین الملل: دکتر محمدرضا عبداله پور – دکتری علوم سیاسی و استاد دانشگاه – در یادداشتی نوشت: پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، شوک ژئوپلیتیکی شدیدی در قفقاز جنوبی بوجود آمد و هویت خواهی قومی در ذیل دست اندازی به فضاهای تجزیه شده ، مناقشه ای را بین ارمنستان و آذربایجان بوجود آورد که از تضاد هویتی و قومی شروع و پس از مدتی منجر به درگیری نظامی در منطقه ای گشت که هر دو کشور با توجه به دلایل تاریخی ، داعیه دار حاکمیت بر آن مناطق می باشند.(نبرد ارتساخ)
به گزارش کردستان فردا، متن این یادداشت به شرح زیر است:
فرغ از حقانیت هر یک از دو کشور در کنترل منطقه مورد نزاع که البته از حوصله این نوشتار نیز خارج است ، در حال حاضر ناسیونالیسم آذری و ارمنی از مرحله تاسیس خود که ثبت هویت قائم به ذات است ، عبور و به مرحله استقرار ناسیونالیسم که ذاتاً یک ایدئولوژی ارضی است ، رسیده اند . رسیدن ناسیونالیسم به مرحله قلمروخواهی و بسط ارضی ، مرحله ای است که دول تازه تاسیس شکننده در آن با وهم قلمروخواهی و دخالت عوامل برونی ، آسیب فراوانی را به قلمروها و مردم خود وارد می نمایند.(نبرد ارتساخ)
این مرحله ، فازی است که مسبوق به سابقه بوده و نظریه پردازانی در قالب ترکیب متغیرهای روانشناسانه ، جامعه شناسانه و قوم گرایانه مسبب گفتمانهائی مانند پان ژرمنیسم ، عربیسم ، ترکیسم و … و در راستای توسعه ارضی برآمدند که آفت های فراوانی را برای جامعه خود و سرزمینهای دیگر ، بوجود آورد.. متاسفانه منطقه قره باغ نیز در تمامی قرن بیستم با نفاق حکومت کمونیستی و پس از فروپاشی جمهوری سوسیالیستی شوروی نیز مرزهای جغرافیایی را طوری رقم زد که عهدنامه سایکس پیکو در اوایل قرن بیستم برای خاورمیانه عربی رقم و این منطقه را در تمامی قرن بیستم دچار آشوب قومی و مرزی نمود. . فراموش نکنیم ، ژئوپلیتسین ها ، نقش مرزها را بر فرآیند دولت سازی و قلمرو سرزمینی ، بسیار مهم و استدلال می کنند که مرزها در ایجاد یک قلمرو و اعمال سرزمینی ، نقشی تعیین کننده دارند .
بنابراین می توان عنوان نمود که مرزها تواماً نهاد و سمبل از هویت ها و قلمروها می باشند. گرچه با توجه به اینکه منطقه آرتساخ/ قره باغ هیچگاه در طول تاریخ ، جامعه ای هژمون نبوده و متشکل از مذاهب و اقوام مختلف آذری / ارمنی می باشد ، اصرار بر ناسیونالیسم قومی و دینی ، ذیل هژمونی میدانهای مسلط منطقه ای مانند ترکیه و اندیشه ” پان ” ، از هر نوع آن چه ترکیسم ، شعیسم و پان ارتدکسیسم ، امکان پذیر نمی باشد . چرا که ، فضاهای تجزیه شده قفقاز جنوبی ، تواماً ابعادی مذهبی / ژئوپلیتیک نیز دارند . از سوئی در منطقه مورد مناقشه ، مذهب و ژئوپلیتیک با یکدیگر در هم آمیخته اند و بینش مذهبی در مسیحیت و اسلام به مثابه سرزمین مقدس و جنگهای مقدس ، جلوه ای از یک ویژگی ژئوپلیتیک می باشند، البته این ویژگی می تواند به عنوان یک صلح ساز و ایجاد کننده آرامش نیز به استخدام درآید.(نبرد ارتساخ)
در پایان باید عنوان نمود ، منطقه قفقاز جنوبی که دو کشور آذربایجان و ارمنستان در محدوده آن پهنه جغرافیایی قرار دارند ، در سده های گذشته ، حریم شمالی ایران زمین بوده اند و از آنجا که رصد فضاهای آنارشیک قومی / سرزمینی ، قسمتی مهم را در سیاستهای ژئوپلیتیکی کشورها ، ایفا می نماید.، با توجه به ارتباط تاریخی و مذهبی ایران زمین با دو کشور مذکور و نقش همیشه سازنده ایران در حل مناقشات این دو کشور ، خلع بد از ورود کشورها و یا گروههای جنگ افروز و با مقاصد تفرقه افکنانه ، اولویت اصلی سیاست خارجی ایران در ورای رودخانه ارس و قفقاز جنوبی باشد.

  • نویسنده : دکتر محمدرضا عبدالله پور