شخصیت مانـی به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه و شاهنامه ی فردوسی
شخصیت مانـی به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه و شاهنامه ی فردوسی

شخصیت مانـی به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه و شاهنامه ی فردوسی چکیده: در این مقاله ضمن ارائه ی شرح حال مختصری از شخصیت«مانی» ـ که به روایت تاریخ از مدّعیان دروغ پیامبری در پیش از اسلام در دوره ی ساسانیان بوده است. به مقایسه ی روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه و فردوسی در شاهنامه […]

شخصیت مانـی به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه و شاهنامه ی فردوسی

چکیده:
در این مقاله ضمن ارائه ی شرح حال مختصری از شخصیت«مانی» ـ که به روایت تاریخ از مدّعیان دروغ پیامبری در پیش از اسلام در دوره ی ساسانیان بوده است. به مقایسه ی روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه و فردوسی در شاهنامه پرداخته خواهد شد و ماندگاری نام این شخصیت در شعر و ادب فارسی و رمز ماندگاری و چگونگی تأثیرگذاری و شیوه های جلوه و ورود مانی به شعر دوره ی اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. در نهایت این تحقیق نشان خواهد داد که از دو جنبه ی شخصیتی مانی، یعنی جنبه ی دینی به عنوان مدعی دروغین نبوت به نسبت جنبه ی هنر نگارگری وی در اثر گذشت زمان رنگ باخته و اصل رها شده و فرع یعنی جنبه ی نگارگری و نقاشی جای آن را گرفته و تلمیحات اشعار بیشتر به جنبه ی نگارگری و هنر نقاشی او می پردازد که مانند شاخصه ی اصلی زندگی مانی در شعر جلوه گر شده است. این رنگ باختگی در بخش شخصیت دینی وی جدا از گذشت زمان و نسیان و فراموشی، جنبه ی امنیتی برای دستگاه حاکمه را نیز داشته است.

کلید واژه: مانی، آثارالباقیه، ابو ریحان، شاهنامه، فردوسی، شعر

مانی نقاش و سرانجام کار او به روایت ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه:
مانی شاگرد فادرون است و مذاهب ثنویه و مجوس و نصارای را می شناخت سپس ادعای نبوّت کرد و در آغاز کتاب خود که به شاپورگان معروف است آن کتاب را برای شاپور پسر ادرشیر تألیف کرده چنین می گوید:
اصول عقاید و اعمال همان است که پیغمبران خدا در هر زمان آورده اند و در بعضی از قرون به دست بودا به بلاد هند فرستاده شده است و در بعضی دیگر به دست زرتشت به ایران و در پارهای دیگر از قرنها به دست عیسی به مغرب زمین سپس دوره این نبوت شد و به دست من که مانی هستم در این قرن اخیر، به زمین بابل این دین و شریعت بیامد و در انجیلش که بیست و دو باب است و مطابق حروف ابجد وضع کرده چنین پنداشته فارقلیط که مسیح بدو مژده میدهد، اوست و او خاتم پیغمبران است و مطلبی که مانی در هستی عالم و در هیئت جهان گفته با براهین مخالف است و مردم را به عالم نور و انسان قدیم و روح الحیوۀ دعوت کرده و به قدم نور و ظلمت و ازلیت این دو اصل قایل شده و ذبح حیوانات و ایذاء آتش و آب و نباتات را حرام نموده و قواعد و نوامیسی وضع کرده که صریقون که ابرار و زهاد مانویهاند بر خود فرض و واجب می دانند و این نوامیس و قوانین از این قبیل است:
ایثار درویشی و قلع و قمع حرص و شهوت و کناره گیری از دنیا و زهد در جهان و اتصال روزه به روزه ی دیگر و صدقه در حدود توانایی و جز قوت یک روز نگذاشتن، پس انداختن چیزی حرام است و تر ک مجامعت و پیوسته در طوف جهان گردیدن و رسوم دیگری که بر سماعین یعنی اتباع و پیروان خود واجب کرده است از قبیل تصدق به ده یک دارایی و روزه ی هفت یک عمر و اقتصار یر یک زن مواسات با زهاد و ابرار و رفع پریشانی و بیچارگی آنان.
از مانی چنین نقل می کنند که اگر شهوت زیاد هیجان پیدا کند، دفع آن در کودکان رواست و بر این مطلب می شود چنین گواه آورد که هریک از مانویان خادمی اَمرد و خوشرو دارند ولی من تا آنجا که از کتب مانی دریافته ام به چنین چیزی برنخورده ام بلکه سیرت مانی با این عقیده مخالفت دارد.
تولد مانی در بابل بوده و در قریه ای که نام آن مردینو می باشد و این قریه در نزدیکی نهر کوثی اعلی واقع است چنانکه در کتاب شاپورگان در باب آمدن رسول حکایت می کند که در سال ۵۳۷ از سال های منجمین بابل یعنی تاریخ اسکندر در سال چهارم از پادشاهی آذربان تولد او واقع شده و در سیزده سالگی در سال دوم از سلطنت اردشیر بدو وحی رسید.
اسم مانی نزد نصاری بنابر آنچه یحیی بن نعمان نصرانی در کتابی که رد بر مجوس نوشته ذکر می کند، قوربیقوس بن فتق است و چون مانی ظهور کرد به زودی پیروان زیادی یافت و کتب بسیاری از قبیل انجیل مخصوص خویش، شاپورگان، کنزالاحیاء، سفر الجبابره و مقالات زیادی تألیف کرد و بنابر زعم خود آنچه را که مسیح به طور رمز گفته او بیان کرده است و کار او پیوسته رو به فزونی بود و در زمان شاپور پسر اردشیر و هرمز پسر شاپور بسیار شهرت یافت تا آنکه پادشاهی به بهرام بن هرمز رسید و مانی را خواست و در حضور او چنین گفت: این مرد برای دعوت به ویرانی جهان آمده پس ما باید پیش از آنکه به مراد خویش رسد و جهان را خراب کند او را از میان برداریم.
مشهور از حال مانی این است که بهرام او را بکشت و پوستش را بکند و پر از کاه کرد.

سایت خبری – تحلیلی کردستان فردا, [۰۹٫۰۹٫۱۹ ۱۳:۰۰] جبرائیل بن نوح نصرانی در جوابی که از رد نصاری یزدانبخت نوشته چنین معترض است که مانی را کتابی بوده که در آن از مرگ خود خبر داده و برای خویشاوندی که با پادشاه داشت زندانی گشت چون گفته بود که در پادشاه شیطانی است و وعده داده بود که شاه را شفا دهد و نتوانست به وعده ی خویش وفا کند پس پادشاه بر دست و پای او بند نهاد و به زندانش گسیل داشت و مانی در همانجا بمرد و آنگاه سرش را از تن جدا کرد و به دَرِ بارگاه بیاویخت و بدنش را در گذرگاه مردمان بینداخت.
از اشخاصی که دعوت او را پذیرفته اند جمعی باقی مانده اند که در شهرها پراکنده اند و جز فرقهای که در سمرقند هستند و به صابئین معروفند جایگاه معینی ندارند و اما از خاک اسلام چون بیرون رویم بیشتر اتراک شرقی و اهل چین و تبت و بعضی از اهل هند بر کیش او هستند و آنان در امر مانی بر دو قولند دستهای برآنند که مانی را معجزه نبود و خود مانی خبر داده که پس از اینکه مسیح و اصحابش درگذشتند دیگر اعجاز واقع نمی شود. دستهای دیگر قائلند که مانی دارای معجزات و صاحب آیات بوده و شاپور را وقتی که با خود به سوی آسمان بلند کرد و میان آسمان و زمین نگهداشت بدو ایمان آورد و از مرزبان بن رستم شنیدم که شاپور مانی را بنابر قانونی که زرتشت وضع کرده که باید متنبئین را نفی بلد نمود، تبعید کرد و چون برگشت بهرام او را بگرفت پاداشش را در کنارش گذاشتند.»(بیرونی، ابوریحان، ۱۳۸۹: ۳۱۱ـ ۳۰۸).
مانی در شاهنامهی فردوسی
در اینجا به بررسی شخصیت‏ مانی بر اساس شاهنامه ی فردوسی می‏ پردازیم. چون این شخصیت بیشتر جنبه تاریخی دارد و ثانیاً در ادبیات غالباً به جنبه هنر مانی(صورتگری)اشاره شده است ـ درحالی که مانی ادعای پیامبری نیز کرده بود ـ لذا بعد از آوردن خلاصه‏ا ی از زندگی مانی به روایت شاهنامه و تاریخ، شواهدی از ادب منظوم فارسی نیز در خصوص جلوه ی این شخصیت و پررنگ شدن شخصیت هنری او به نسبت شخصیت و جایگاه دینی او آورده میشود.
درشاهنامه فردوسی آمده که زمان مانی در دوره پادشاهی شاپور دوم(شاپور ذوالاکتاف) بوده و از مردم چین می‏ باشد. وی به نزد شاپور رفته و از سخنان او، شاپور به شگفتی افتاد و مؤبدان را بخواند تا با او گفتگو کنند. پس از گفتگوی مانی با مؤبدان، مؤبدان به شاپور گفتند:
سخن‏های دیوانگانست و بس
بدین بر نیاید ترا یار کس

«فردوسی، شاهنامه، ۱۳۷۳: بخش ۷/ ۲۰۶۳/ ۵۹۷»
شاپور به مانی گفت:
ـ بدو گفت کای مرد صورت پرست
به یزدان چرا آختی خیره دست؟

کسی کاو بلند آسمان آفرید
بدو در مکان و زمان آفرید

کجا نور و ظلمت بدو اندر است
ز هر گوهری گوهرش برتر است

همه کرده کردگار است و بس
جز او کرد نتواند این کرده کس

فرو ماند مانی ز گفتار اوی
بپژمرد شاداب بازار اوی …

«همان: بخ ۷/ ۵۹۷»
شاپور دستور داد تا پوست از سراسر بدن مانی بکنند و آن را با کاه آگنده سازند و در شارسان بیاویزند.
به روایت تاریخ، مانی در زمان اردشیر بابکان زاده شد و در دوره پادشاهی شاپور یکم و هرمزد یکم و بهرام یکم می‏زیست. کتابی نیز به نام کفالایا، از مانی در مصر یافت شده است همچنین از کتابی به نام ارژنگ یا ارتنگ نیز نام برده شده است.
مانی در بیست و چهار سالگی آیین خود را آشکار کرد و پس از چندی به وسیله پیروز برادر شاپور که دین وی را پذیرفته بود به نزد شاپور بار یافت و یکی از کتابهای خود را به نام«شاپورگان» به او تقدیم کرد.
هرمزد جانشین شاپور نیز مانی را گرامی داشت. اما پس از هرمز، ‌بهرام یکم، مانی را به بند کشید و دستور داد او را بکشند.
از جنبه‏های مختلف شخصیت مانی از قبیل پیامبر بودن، بر سر اعتقاد جان دادن، صورتگری و نقاش بودن وی در شعر فارسی بیشتر به جنبه نقاش بودن او توجه شده است. شاید یکی از فروعات کارها و مشخصه شخصیت مورد بحث«نگارگری» بوده است که بعدها در اثر کثرت استعمال در ضمن سخن شعرا، به صورت اصل درآمده.
در شاهنامه فردوسی برای نشان دادن زیبایی و پرنقش و نگار بودن چیزی، آن را به ارژنگ(کتاب) مانی تشبیه کرده است و این نشان می‏دهد این جنبه از شخصیّت مانی از لحاظ ادبی و هنری بیشتر مورد التفات صاحب ذوقان بوده:
ـ به خاقان یکی نامه ارژنگ وار
نوشتند پر بوی و رنگ و نگار

یکی نامه مانند ارژنگ چین
نبشتند و کردند چند آفرین

نبشتند بر سان ارژنگ چین
سوی شاه با صد هزارآفرین

همه بند و نیرنگ و ارژنگ برد
دلارام بگرفت و گاهت سپرد

(فردوسی ـ شاهنامه)
نتیجهی این بخش تفاوتها و شباهتها

سایت خبری – تحلیلی کردستان فردا, [۰۹٫۰۹٫۱۹ ۱۳:۰۰] ـ ابوریحان بیرونی، خاستگاه و مولد او را بابل میداند در حالی که به روایت فردوسی وی اهل چین بوده. ابن ندیم در کتاب الفهرست وی را بابلی میداند و چنین بازگوی می کند که تا دوره ی منصور خلیفه ی عباسی مانویان در عراق کنونی پیروانی داشته اند اما از دوره ی او به بعد پراکنده شده و عده ای به ترکستان و تبت و چین رفته اند.
ـ در روایات بیرونی دو داستان از سرگذشت مانی تعریف شده که در یکی، او به دست بهرام پسر هرمز کشته شده و پوستش کنده و پر از کاه شد. در دومی از زبان جبرائیل بن نوح نصرانی وی به دست شاهِ مجهولی که با مانی خویشاوند هم بوده، سرش از تن جدا شده به درِ بارگاه وی آویخته شده سپس در گذرگاه مردمان افکنده شده است. در روایت فردوسی مانی در زمان شاپور ذوالاکتاف و به دستور وی پوست از سراسر بدن مانی کنند و آن را با کاه آگنده ساختنند و در شارسان آویختند.
ـ ابوریحان به تعدادی از آثار مانی مانند شاپورگان، کنز الاحیاء، سفر الجبابره و مقالات اشاره میکند و ابدا نامی از ارژنگ و ارتنگ که در واقع همان کتاب شاپورگان است نامینمیبرد. در شاهنامهی فردوسی هم شاپورگان را ذکر میکند هم ارژنگ را اما اشارهای به ارتنگ ندارد.
ـ ابوریحان نام اصلی مانی را قوربیقوس بن فتق ذکر کرده است در حالی که در شاهنامه ی فردوسی ذکری از این نام نرفته است.
از محتوای کلام بیرونی میتوان دریافت که با توجه به اینکه وی اقرار کرده که کتب مانی را دیده و مطالعه کرده است(بیرونی، آثار الباقیه، ۱۳۸۹: ۳۰۹) اما با اکراه و تقیه سرگذشت و بخشی از اصول عقاید او را می-نویسد گویی عمداً نخواستهاست که حقایق افکار او را بدون سانسور بیاورد اما در جایی که از عقیده ی مانی رباب غالب شدن شهوت در مرد صحبت می کند(رک به سطور فوق بازگوشده از آثارالباقیه) با وصف اینکه به امرد ها اشاره میکند اما در جملهی بعد این را تنها یک نسبت ناروا میداند و میگوید تا آنجا که کتب مانی را خوانده است به چنین چیزی برخورد نکرده است.
آثارالباقیه ی ابوریحان بیرونی می تواند یکی از مراجع قدیمی و مهم در باب شناخت برخی از ماجراهای تاریخی و فرق و مذاهب کهن باشد و بیشک چون بیرونی خود اهل مطالعه و کتابخوانی بوده است. لذا آثار او از جمله آثارالباقیه که کتابی بسیار متنوع از تاریخ و جغرافیای قدیم محسوب میشود می تواند یکی از مراجع بسیار مهم و دست اول در زبان و ادب و فرهنگ ایران زمین و دنیای قدیم باشد و از سویی شاهنامه با بازنویسی و باسرایی این داستانها و روایت های کهن میتواند سرنخها بسیار جالبی به دست محققین و پژوهشگران بدهد.

در اشعار فارسی از شعرای دیگر نیز بارها به شیوه ی تلمیح و اشاره به شخصیت مانی اشاره شده است و این خود حاکی از این است که بیشک رمز ماندگاری این چهرهی تاریخی ـ مذهبی قبل از اسلام در جوار شخصیت دینی، هنر اوست. از شخصیت مانی و هنر نگارگری او شعرا گاه به عنوان ابزاری برای تشبیه بهره جسته است. مثلاً تشبیه روی یار به ارژنگ یا ارتنگ مانی یا تشبیه باغ وراغ به نامه مانی که همان ارژنگ است. به هر حال در غزل به نام مانی یا اثر پر نقش و نگارش(ارژنگ یا ارتنگ) می‏رسیم درواقع این نام‏ها یادآور هنر بزرگ مانی نقاش چینی در تاریخ کهن ایران زمین می‏باشد نقاشی که با هدف ادعای پیامبری و توسعه و عرضه دین خویش به ایران آمد. اما مهارت او در نقاشی باعث شد که نام صورتگر نقاش چین تاقرن‏های متمادی در اذهان ایرانیان همچنان باقی بماند و به شواهدی در این رابطه توجه کنید:
ـ گلزار چو بتخانه شد از بتگر و از بت کهسار چو ارتنگ شد ازصورت و اشکال
فرخی سیستانی ـ ص ۲۱۸
ـ همی بنفشه دمد گرد روی آن سرهنگ
همی بـه آینه چینی اندر آیـد زنـگ
به بت پرستی بر مانوی ملامـت نیست
اگـر چو صورت او صورتیست در ارتنگ
فرخی سیستانی ـ ص۲۱۱
* * *
ـ ساز سفرم هست و نوای حضرم هست اسبان سبـکبار وستـوران گرانبار

از سـاز مـرا خیمه چـو کـاشانه مانی و ز فرش ‏مرا خانه چو بتخانه فرخار

فرخی سیستانی ـ ص۸۱
* * *
ـ باغ چون مجلس کسری شده پر حوروپری راغ چون نامه مانی شده پر نقش وصور
فرخی سیستانی ـ ص۱۷۱
* * *
ـ باغی نهاده همبر او با چهار بخش
پرنقش و پرنگار چو ارتنگ مانوی

فرخی سیستانی ـ ص۱۴۰۰
ـ همی تافت از پرنیان روی خوبش
نگاریست گویی ز ارتنگ مانی

سایت خبری – تحلیلی کردستان فردا, [۰۹٫۰۹٫۱۹ ۱۳:۰۰] فرخی سیستانی ـ ص۳۸۳
ـ چو طوبی گشت شاخ بید و شاخ سرو و نور وگل
نـشسته ارغنـون سازان بـه زیر سایه طوبی
یـکی چون چتر زنگاری، دوم چون سبز عماری
سیـم چـون قـامت حوری چهارم نـامه مانی
منوچهری ـ ص۱۳۳

ـ چون بیندیشم خرد مر نظم را مانی شود چون به نظم آرم زبان مر لفظ را آزر شود
عنصری ـ ص۲۶
* * *
ـ هوا ز عکس سما تیره و زمین گلگون
یکی چوخامه مانی و یکی بت کشمیر

عنصری ـ ص۳۵
* * *
ـ به رو از نیکویی معنی، به غمز از جادوی دعوی
بـه چهـره حجت مـانی بـه خوبی حاجت آزر
عنصری ـ ص۱۱۲
* * *
ـ آزر ومانی ار شود زنده
هر یکی خواهدش که بنگارد

این به رنده چو او نپردازد
وان به خامه چو او بنگذارد

مسعود سعد ـ ص۹۶۱
* * *
ـ بهار دو است : یکی طبعی و دگر عقلی یکی شمامه و دیگر بودش مانی چین

عنصری ـ ص۲۲۷
* * *
ـ روی تو کردست نقش مانویان زشت
سحر تو کردست سحر بابلیان رد

معزی ـ ص۱۸۷
* * *
ـ خیز ای بت بهشتی و آن جام می بیار
کاردی بهشت کرد جهان را بهشت وار

نقش خورنق است همه باغ و بوستان
فرش ستبرق است همه دست وکوهسار

این چون بهارخانه چین پربهار چین
و آن چون نـگارخانه مانی پـر از نگار

عمعق بخارایی ـ ص۳۱۴
ـ نگاری چون بت آزر، مهی چون لعبت مانی
مرا همواره دل با او و او را دل سوی مانی
نظامی ـ ص۲۵۱
ـ هیـچ نقاشی نیـامیزد چنین رنـگ ای پـسر
از تـو باطل شد نگارستان ارژنگ ، ای پسر
اوحدی ـ ص۲۲۳
ـ صورتگر نقاش چین رو صورت یارم ببین یا صورتی برکش چنین یا ترک کن صورتگری
سعدی ـ ص۴۴۳
* * *
ـ تـا چشم تـو این بود چه بینی؟!
در بتـگه نـفس، نـقش مـانی

مولانا ـ ج۶ ـ ص۹۰
* * *
ـ بگو نفس مصور: مکن چنین صورت ازین پس متراش اینچنین بت مانی

مولانا ـ ج۶ ـ ص۲۶۹
* * *
ـ چه صورتهای روحانی نگاریدی به پنهانی که در جنبش درآوردند صورتهای مانی را
مولانا ـ ج۷ ـ ص۱۱۲
در غزل عرفانی نقش و نقاشی گاه بار مثبت دارد و گاه منفی چنانکه در ابیات فوق از مولانا مشاهد می‏شود. باز با دیدگاه عرفانی در بیت ذیل نیز اشاره دارد به اینکه بتگری و صورتگری که دو هنر محسوب می‏شوند از تجلی جمال حق است:
آن جمالی‏کو که ‏حقش نقش‏ کرد از دست خویش! تـا یکی نقشی کـه آن آذر و مانیست آن
مولانا ـ ج۴ ـ ص۲۰۷
* * *
ـ تا چه سحرست اینکه برگل نقش مانی بسته‏اند
تا چه حالست این که بر مه خال مشکین کرده‏اند
خواجو ـ ص۲۴۴
ـ نقش جمالت نگارخانه مانی
خط سیاه تو روزنامه تقدیر

خواجو ـ ص۲۶۸
* * *
ـ چو طفلان گر به نقشی باز مانی
به غیر از صورت مانی نیابی

خواجو ـ ص۳۳۰
* * *
ـ حکایتی است ز حسنت جمال لعبت چینی نمونه‏ایست زنقشت نگار خانه مانی

سایت خبری – تحلیلی کردستان فردا, [۰۹٫۰۹٫۱۹ ۱۳:۰۰] خواجو ـ ص۳۴۳

* * *
ـ اگر باور نمی‏داری رو از صورتگر چین پرس
که مانی نسخه می‏خواهد ز نوک کلک مشکینم
حافظ ـ خطیب رهبر ـ ص۴۶۳
* * *
ـ در جمله احوال پرستیدن صورت
از نشأه ما نیست ولی نشأه‌ مانیست

قاسم انوار ـ ص۷۹
* * *
ـ گـرنـه گلشن کارگاه مانی است از تازه گل
هر طرف سد دایره بی‏گردش پرگار چیست؟
جامی ـ ص۲۷۶
وقتی وارد غزل سده دوازدهم(سبک هندی) به بعد می‏شویم چون نقاشان ماهر دیگری از تبار ایرانیان مانند بهزاد پابه عرصه وجود می‏گذارند مورد توجه شاعران قرار می‏گیرند و لذا گاه هم ردیف و در کنار مانی و اثر معروفش می‏آیند:
ـ از خیالش در دلم ارژنگها خون می‏خورد
یک سر مو کاش سر در کلک بهزادم دهید
بیدل دهلوی ـ ص۵۱۲
* * *
ـ بیخبرسوخت نفس‏ورنه درین‏مکتب‏وهم صفحه‏ای نیست کز آتش زدن ارژنگ نشد
بیدل دهلوی ـ ص۴۵۳
ـ هرکجا نسخه کند آن خط ریحانی را
نیست جز ناله کشیدن قلم مانی را

بیدل دهلوی ـ ص۱۳۴
* * *
ـ نزند چون خط مشکین تو نقشی برآب مـو بر آید ز کف دست اگر مانی را

صائب ـ ج۱ ـ ص۲۷۴
* * *
ـ مگر از ملک مانوی بـوده است
صفحـه خـاطـر مـرا تـمثال

میرزا حبیب خراسانی ـ ص۱۵۴
ـ از نقش طبع خویش درین مملکت زنو
تجدید عهد نقشه ارژنگ می‏کنم

عشقی ـ ص۵۰۸
* * *
از کلیه شواهد فوق نتیجه می‏ گیریم که نقش مانی در غزل به خاطر شخصیت هنری که داشته، بیشتر لطیف وبیانگر زیبایی‏ هاست ـ مانی و هنر او ملاکی است برای سنجش زیبایی. اما اینکه، آیا شعرا این شخصیت را نیز مانند رستم و دیگر شخصیت‏ های شاهنامه به تأثیر از شاهنامه آورده ‏اند بسیار جای بحث و تأمل است واثبات آن تحقیق جداگانه ‏ای می‏‎خواهد و اما دلیل اینکه چرا فصل جداگانه‏ ای به این شخصیت اختصاص داده شده است؛ به خاطر شک و گمان‏های موجود است که ممکن است به تأثیر از شاهنامه فردوسی بوده یا نبوده باشد زیرا در هیچ یک از شواهد شعری، مانی به همراه شخصیت‏ های همعصر خود چون شاپور، بهرام، مؤبدان نیامده است و تیز مطلقاً در یک مورد هم نمی‏ بینم که اشاره‏ای به چگونگی کشته شدن ناجوانمردانه مانی کرده باشند؛ که می‏ توانست سوژه خوبی برای مضمون‏ های غزل باشد.
در کل ازین مبحث نتیجه می‏ گیریم که همه جریان زندگی مانی فراموش شده و به عبارتی مرده و بایگانی شده است الا نگارخانه او، ارژنگ او، هنر او، که شعرا با تلمیح به ‏آن تاکنون ‏آن را زنده نگاه داشته و خواننده را به تأمل و تفحّص در زندگی این اعجوبه روزگار خود، تحریض می‏ کنند.

سایت خبری – تحلیلی کردستان فردا, [۰۹٫۰۹٫۱۹ ۱۳:۰۰] فهرست منابع ومأخذ
۱٫ انوار، قاسم ، به تصحیح و مقدمه سعید نفیسی، انتشارات سنایی، تهران، ۱۳۳۷٫
۲٫ انوری، اوحدالدین علی بن اسحاق، دیوان، به اهتمام محمد تقی مدرس رضوی، جلد دوم، چاپ دوم، انتشارت علمی وفرهنگی، تهران، ۱۳۶۴٫
۳٫ اوحدی مراغی، رکن الدین، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، چاپ دوم، انتشارات امیر کبیر، تهران ، ۱۳۷۵٫
۴٫ بهار، محمد تقی، دیوان، چاپ چهارم، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۸٫
۵٫ بیدل دهلوی، عبدالقادر، دیوان، به تصحیح خال محمد خسته، خلیل الله خلیلی، به اهتمام حسین آهی، چاپ دوم، انتشارات فروغی، ۱۳۶۸٫
۶٫ جامی، عبدالرحمان، دیوان، ویراسته هاشم رضی، انتشارات پیروز، ۱۳۴۱٫
۷٫ حافظ، شمس الدین محمد، دیوان ، به کوشش خطیب رهبر، چاپ چهارم، انتشارات صفی علیشاه، تهران، ۱۳۷۳٫
۸٫ حافظ، شمس الدین محمد، دیوان، کتاب‏های جیبی، شرکت نسبی اقبال وشرکاء ، بدون تاریخ .
۹٫ حافظ شمس الدین محمد ، دیوان، به روایت احمد شا ملو، چاپ سوم، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۶۰٫
۱۰٫ حبیب خراسانی، حاج میرزا، دیوان، چاپ چهارم، انتشارات زوار، ۱۳۷۲٫
۱۱٫ خرمشاهی، بهاءالدین، حافظ نامه، چاپ چهارم، انتشارات علمی وفرهنگی، تهران، ۱۳۷۱٫
۱۲٫ خجندی، کمال‏الدین، دیوان، چهار جلد، اداره انتشارات دانش، شعبه ادبیات خاور، آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی، مسکو، ۱۹۷۵٫
۱۳٫ خواجوی کرمانی، کمال‏الدین محمود، دیوان، به تصحیح احمد سهیلی خوانساری، چاپ دوم، نشربهار، تهران، ۱۳۹۶٫
۱۴٫ زنجانی، محمود، فرهنگ جامع شاهنامه، چاپ اول، انتشارات عطایی، تهران، ۱۳۷۲٫
۱۵٫ سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج، چاپ دوم، انتشارات علمی وفرهنگی، تهران، ۱۳۷۳٫
۱۶٫ سعد سلمان، مسعود، دیوان، به تصحیح و اهتمام مهدی نوریان، انتشارات کمال، ۱۳۶۴٫
۱۷٫ سعدی، مصلح الدین، کلیات دیوان، نسخه محمدعلی فروغی، انتشارات جاویدان، تهران، بدون تاریخ.
۱۸٫ سلمان ساوجی، جمال الدین، کلیات دیوان، تألیف عباسعلی وفایی، چاپ اول، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی شماره ۱۸۸، تهران، ۱۳۷۶٫
۱۹٫ سنایی، حکیم مجدودبن آدم، دیوان، به اهتمام مدرس رضوی، چاپ سوم، انتشارات سنایی، ۱۳۶۲٫
۲۰٫ شهیدی مازندرانی، حسین، فرهنگ شاهنامه، چاپ اول، نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابور، ۱۳۷۷٫
۲۱٫ صائب تبریزی، محمد علی، دیوان، به تصحیح محمد قهرمان، ۶جلد، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی، تهران،۱۳۷۰٫
۲۲٫ صفا، ذبیح الله، حماسه سرایی در ایران، چاپ هفتم، انتشارات فردوس، تهران،۱۳۷۸٫
۲۳٫ عبدالواسع جبلی، بدیع‏الزمان، دیوان، به اهتمام ذبیح الله صفا، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۱٫
۲۴٫ عشقی، میرزاده، کلیات مصور، تدوین سید هادی حائری، چاپ دوم، انتشارات جاویدان، تهران، ۱۳۷۵٫
۲۵٫ عنصری، ابوالقاسم حسن بن احمد، دیوان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، چاپ دوم، انتشارات کتابخانه سنایی، ۱۳۶۳٫
۲۶٫ فرخی سیستانی، علی بن جولغ، دیوان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، چاپ سوم، کتابفروشی زوار، ۱۳۶۳٫
۲۷٫ فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به تصحیح ژول مل، ۷ جلد، چاپ چهارم، انتشارات سخن، ۱۳۷۳٫
۲۸٫ معزی نیشابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالملک، دیوان، مقدمه و تصحیح ناصرهیری، چاپ اول، نشرمرزبان،۱۳۶۲٫
۲۹٫ منوچهری، ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد، دیوان، به تصحیح محمد دبیر سیاقی، چاپ سوم، انتشارات زوار، تهران،۱۳۴۷٫
۳۰٫ مؤتمن، زین‏العابدین، تحول شعر فارسی، چاپ سوم، کتابخانه طهوری، تهران، ۱۳۵۵٫
۳۱٫ مولوی، جلال‏الدین محمد بلخی، غزلیات شمس، با تصحیح وحواشی بدیع‏الزمان فروازن فر، ۱۰ جلد، چاپ سوم، چاپخانه سپهر، ۱۳۶۳٫
۳۲٫ مینوی، مجتبی، فردوسی و شعر او، چاپ سوم، انتشارات توس، تهران، ۱۳۷۲٫
۳۳٫ نظامی گنجوی، حکیم جمال‏الدین ابو محمد الیاس بن یوسف، دیوان قصاید و غزلیات، با مقدمه و تصحیح سعید نفیسی، چاپ هشتم، انتشارت فروغی، ۱۳۶۸٫

  • نویسنده : دکتر مهری پاکزاد