تحلیلی بر رمان دوستی نیست جز کوهستان اثر بهروز بوچانی
تحلیلی بر رمان دوستی نیست جز کوهستان اثر بهروز بوچانی

بهروز بوچانی کورد ایلامی که اکنون در اردوگاه مانوس در دل اقیانوس آرام در حبس دولت استرالیا است، با نگارش رُمانی با نام “دوستی نیست جز کوهستان” از سوی دولت استرالیا برنده بزرگترین جایزه ادبی این کشور شد. این در حالی است که وی برای دریافت جایزه خود، حتی اجازه ورود به خاک استرالیا و […]

بهروز بوچانی کورد ایلامی که اکنون در اردوگاه مانوس در دل اقیانوس آرام در حبس دولت استرالیا است، با نگارش رُمانی با نام “دوستی نیست جز کوهستان” از سوی دولت استرالیا برنده بزرگترین جایزه ادبی این کشور شد. این در حالی است که وی برای دریافت جایزه خود، حتی اجازه ورود به خاک استرالیا و خروج از اردوگاه را هم ندارد. در واقع برای کسی چون بوچانی هیچ سرزمینی در جهان جز اردوگاه مانوس نیست که وی در آنجا سکنی گزیند. او در دل اقیانوس آرام در چند مایلی استرالیا و در چند صد هزار مایلی موطن خود به یک چیز اندیشیده و آن کوهستان است.
 مفهوم کوهستان در این چشم انداز چیزی نیست جز موطنی غیرتسخیر شده. موطنی غیردولت-ملتی شده که همچنان بیرون از استیلا و قدرت دیگری بزرگ قرار دارد. کوهستان در این مختصات آرزو، جایگاه خود و محل آزادی است. اصطلاحِ “دوستی نیست جز کوهستان” از این اصطلاح معروف کردها اقتباس شده که “کردها دوستی ندارند جز کوهها”؛ در واقع کوهستان در این دیدگاه همان جایگاهی است که در آن قدرت دیگری بزرگ به پایان می رسد. محل زوال هژمونی هایی که دولت ملت مدرن به میانجی تسخیر محیط ها و فضاها بر انسان معاصر مستولی ساخته است. برای بوچانی و برای کردها، انسان با هبوط از کوهستان به شهر، بود که دچار اضمحلال و نابودی شده است.

کوهستان در رمان بهروز بوچانی

کوهستان در این قرائت چیزی نیست جز عنوانی که خلاء و تهی بودگی سوژه را پر می کند. جایگاهی که خاطرات حسرت آلود گذشته سوژه و امکان تحقق میل وی را ممکن می سازد. در واقع کوهستان میل به آزادی و رهایی را تحقق می بخشد. کوهستان در این نگاه جایگاهی است که از تیررس قدرتهای سیاسی شهر-بنیاد به دور است و میل به آزادی برعکس آنچه لیبرالها در شهر می جویند، تنها در کوهستان خلق و تداوم می یابد. کوهستان جایی است بیرون از قدرت مستولی. شاید همان خودی است که بیرون از تمام فراخودها و امور کلان، میل ورزی می کند. سوژه خط خورده برای رهایی از این خط خوردگی و برای رهایی از سیطره دیگری بزرگ جایی ندارد جز کوهستان.

کوهستان چیست

کوهستان همان طبیعتی است در اندیشه غربی، که از سیطره دولت، بازار، آگاهی تکنولوژیک و سلطه ماشین خارج است. شاید بتوان به درستی اذعان داشت که کوهستان خود همان ماشینی است برای بازگرداندن امور به اصل پیشاشهری آن. به عصر طبیعت-بنیاد. ماشینی برای به چالش کشیدن روابط دوستی ای که دیگر نه بر مبنای حب، بلکه بر مبنای مناسبات سیاسی بنیاد گذاشته شده است.
بهروز/جامعه بهروز، که در واقع دوستی ندارد جز کوهستان، در واقع نمادی است از وضعیت انسان هبوط یافته نوینی که در عصر بی سرزمینی و بی خانمانی محض در درون مرزهایی گرفتار شده است که انسان را از سرزمینهای برای زیستن دور کرده است. وضعیت اردوگاهی که بهروز و انسان معاصر در آن گرفتار آمده است نه فقط در اردوگاه مانوس بلکه در سراسر جوامع سیاسی و در دل دولت-امنیت نوین مشهود است. در برابر این دولت-امنیت نوین که همواره تلاش می کند انسان را در درون مرزها و برون از مرزها تحدید و تنظیم کند، کوهستان جایگاهی است که وضعیت اردوگاهی در آن به پایان می رسد. میل به رهایی از اردوگاه درست در بیرون از اردوگاه یعنی در کوهستان امکان می یابد. دوستی نیز تنها در همین جایگاه است که ممکن می شود.

سوژه کتاب دوستی نیست جز کوهستان

بهروز بوچانی در این عنوان “دوستی نیست جز کوهستان” سوژه فقدان را به نمایش می گذارد که میل مفقود شده وی در کوهستان قابل تحقق است. میل به دوستی، میل به آزادی، میل به همیار، میل به زیستن، میل به بودن و … همه و همه در کوهستان وجود دارد. اما کوهستان خود هیچ نیست جز جایگاهی مفروض و خیالی برای تحقق این امیال. کوهستان درست همان تابلویی است که بهروز در دل رژه طولانی انسان هبوط یافته، در دست گرفته و بر روی آن علیه نظامهای لیبرالی مدرن و دولتهای امنیتی که در نهایت انسان را به هوموساکرهایی تقلیل داده اند که در اردوگاه خانه کرده اند، فریاد می زند که چیزی برای اتکاء، چیزی برای باور و چیزی به نام جامعه وجود ندارد. همه چیز در تهی بودن خود فریاد می زند.
کوهستان بر این مبنا رسواکننده و فریاد زننده تهی بودگی مفاهیمی چون آزادی لیبرالی و حیات مرفه مدرن و تمام برنامه های اقتصادی و سیاسی  و … است و آن جایگاهی است که میل به تداوم زندگی را در بیرون از این نظامهای امنیتی و لیبرال در دل بهروز و دیگر مردم جهان زنده نگاه می دارد.  بهروز هوموساکری است که همچنان تلاش می کند خود را به میانجی باززنده نگاه گشتن این جهان خیالی، کوهستان، زنده و آزاد نگاه دارد.
  • نویسنده : احمد غلامی